عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
200
رساله افيونيه ( فارسى )
سودا : نام خلطى از اخلاط اربعه و در فارسى به معنى ديوانگى . ( آنندراج ) سهر : بيمارى بيدارى ، بىخوابى . ( آنندراج ) شستن رمل : از بين بردن سنگريزههايى كه درون مثانه هستند . صداع : سردرد . ( لغت نامهء دهخدا ) صرع : از كار افتادن اعضاى نفسانى به طور موقّت كه توأم با افتادن و تشنّج اعصاب و كف بر دهان آمدن است . بيمارى مغزى كه به حملههاى تشنجى ، غش و مدهوشى همراه است و علّتهاى مختلفى ممكن است سبب آن شود . صفراوى : مزاج صفرايى ، آن است كه در آن گرمى و خشكى زياد و ترى و سردى كمتر است و نشانههاى صاحب چنين مزاجى ، سرعت در حركات و رفتار ، تيز فهمى ، لاغرى جسم و كم خوابى است . ( لغت نامهء دهخدا ) صلابت : سخت شدن . ( لغت نامهء دهخدا ) صنان : گند بغل ، بوى زير بغل . ( منتهى الارب ) ضعف امعا : ضعف و بيمارى در رودهها . ضغط القلب : حالتى كه در آن بيمار احساس مىكند كه قلب او مرتبا فشرده مىشود و گاه چندان سخت باشد كه آدمى را غشى دست دهد و لعاب بسيارى در اين بيمارى از دهان بيمار جارى گردد و سبب بروز اين بيمارى سوداى كمى باشد كه بر قلب ريزش كند . ( لغت نامهء دهخدا ) ضيق النّفس / ضيق نفس : تنگى و گرفتگى نفس و اختلال در نفس . طمث : عادت ماهيانه در زنان . ( لغت نامهء دهخدا ) طنين اذن : بيمار احساس مىكند صداى وزوز و يا صدايى بلند در گوش او مىپيچد و پژواك ايجاد مىكند . ظلمت بصر : تار ديدن چشم ، سياهى رفتن آن را گويند . عدسه : آماسى است خرد و سخت كه اندر پلك چشم گرد آيد و بفسرد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، 191 ) سرخكان كه بر اندام برآيد يا نوعى از جدرى كه مىكشد مردم را . آبلهء وبائى است . عرق بارد : عرق سرد . عسر البول : دشوارى و سختى ادرار كردن . عطاس : عطسه كردن . ( لغت نامهء دهخدا )